مرتضى مطهرى

752

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مالكيت در آن جامعه اشتراكى باشد ولى در عين حال افراد به رفاه نرسند و در همان درجهء بدبختى باشند كه قبلًا مالكيت انفرادى بوده است . گو اينكه اين محصولها به جيب افراد نمىرود و از آنها استفادهء سودجويى - به تعبير اينها - به معناى اينكه منافع به جيب افراد معينى برود نمىشود ، ولى به هر حال صرف رفاه عموم هم نمىشود . آن عده‌اى كه در رأس اين قدرتها قرار گرفته‌اند برنامه‌ها و طرحهايى براى خودشان دارند ، براى اينكه مثلًا خودشان را به ابرقدرتها برسانند يا ابرقدرتى خودشان را محفوظ بدارند ، بعد شما مىبينيد كه نتايج توليد و همهء زحمات خرج مثلًا ساختن ابزارهاى جنگى فوق العاده مدرنى مىشود كه فقط در قدرت كشورهاى خيلى بزرگ است كه مىتوانند اين كارها را بكنند . مثلًا اين كارى كه آمريكا و شوروى الآن مىكنند تنها به اين دليل نيست كه آنها دانشمندانى دارند كه كشورهاى ديگر ندارند . اگر همان دانشمندان بخواهند به كشورهايى نظير ايران بيايند اصلًا امكان بودجه‌اش براى ايران نيست كه بتواند يك چنين وسايلى فراهم كند . يا اين پروازها و به كرهء ماه رفتن و برگشتن‌ها برنامه‌هايى مثل سفر از اينجا به آمريكا نيست ؛ برنامه‌هاى پرخرج فوق العاده‌اى است . اينها صرف سودجويى افراد نمىشود ، به قول اينها صرف قدرت ملى مىشود ولى به هرحال فايده‌اى به حال جامعه و آن افراد توليد كننده هم ندارد . بسا هست كه وقتى آن كشاورز و كارگر آن طرف ديوار آهنين را با اين طرف ديوار آهنين مقايسه كنيد ، مىبينيد وضع او از وضع اين بدتر هم هست . اين است كه يك عده از سوسياليستها آن سوسياليسم را قبول ندارند و مىگويند سوسياليسم آن وقت است كه نه تنها مالكيت ابزار توليد اشتراكى باشد ، بلكه توليد هم اجتماعى باشد يعنى در جهت خير و سعادت عموم باشد . اين شرط دومى است كه قرار دادند . ماركس و دموكراسى ماركس و امثال او پيش خودشان چنين خيال مىكردند كه با مالكيت اشتراكى ابزار توليد واقعاً ديگر « من » ها تبديل به « ما » مىشود و لهذا مىگفتند اصلًا ديگر دولتى ضرورت ندارد و دولت هم مثل مذهب زاييدهء مالكيت است . اصلًا نقش دولت در دنيا اين بوده كه نگهبان منافع طبقهء حاكمه ، حامى و مدافع منافع سرمايه دارها و استثمارگرها بوده است . وقتى كه مالكيت ، اشتراكى شد و استثمار از بين رفت « 1 » قهراً حاكميت هم حاكميت ملى خواهد بود ، چون همه « ما » شدند و ديگر طبقه‌اى بر طبقه‌اى حكومت نمىكند ، ديگر طبقه وجود ندارد كه بخواهد يك طبقه بر طبقهء ديگر حكومت كند . يك حاكميت صد درصد ملى مىشود و استفادهء از ابزار توليد هم استفادهء دموكراتيك

--> ( 1 ) چون از نظر او وقتى مالكيت خصوصى از بين رفت ، استثمار هم از بين رفته است .